بغض غروب /وبلاگ اشعار سمیه محمدیان

 
نویسنده : سمیه محمدیان - ساعت ٩:٠٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳٠ دی ۱۳٩٢
 

تقدیم به دوستان خوبم که بارها آمده اند و رفته اند و دلخور شده اند از من بابت اینکه با شعری فارسی به روز نکرده ام:

 

مرا شکستی و من باز با تو بد نشدم

نشد شبیه تو باشم, نشد, بلد نشدم

 

اگرچه شد بدی ات زخم بر دلم بزند

ولی نشد که خیال تو را به هم بزند

 

بدی نمی کنم و از دلم نمی آید

منی که از بدی ات هم بدم نمی آید

 

نشسته ای به دلم مثل پیرهن به تنم

گذشته کار من از اینکه , از تو دل بکنم

 

مزن به این در و آن در که دست بردارم

تو هر چه هم بکنی باز دوستت دارم

 

خوشم به حال دلم که به درد تن داده است

خوشم, همینکه خیال تو را به من داده است..


 
 
 
نویسنده : سمیه محمدیان - ساعت ۱:٤٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٧ آذر ۱۳٩٢
 

یک شعر انگلیسی , آنهم با  یک ساختارتعمدی فارسی از من  که در حضور اخیرم بین شاعران شهر ناتینگهام به خوبی استقبال شد و کار به جای بحث های فلسفی  کشید. خدا را شکر کردم که  ترجمه ی بیتی از اشعار  شعرایی همچون  خیام یا مولانا را نخوانده ام! که به احتمال زیاد کار بایدبه لغو شدن  ادامه ی شعر خوانی ها برای بحث روی شعر می انجامید.  به جای که نمی دانم اما , غبطه خوردم.

این مدت که گاه و بیگاه  لابه لای اشعار شاعران غرب سرک کشیده ام  هر بار با خودم گفته ام کاشکی در بها دادن به ادبیات هم دیگر به دنبال برند و  لیبل نباشیم و به جای  راکد شدن و پس روی در سبک های به اصطلاح  کاپی کتیٍ  شعر امروز  و فرا امروز! کمی بیشتر از اینها  به  جایگاه و جوهره ی مفاهیم ادبیات کلاسیکمان بها بدهیم ,مفاهیمی که پرچم داران ادبیات  غرب  تشنه ی درک  آن بوده و هستند:

 

the mind of the mirror

 

 The hearts

The broken pieces of the same mirror

whom one day, drawn in you

dropped 

into tens of

      Thousands of  

.Pieces        

..

they are pounding  still

pieces in the dark

With  the consoling

rhythm of repetition Of your name

,`till `you 

the brightest illusion of all,

 comes back

 .to the  mind of the mirror

 

 

 


 
 
سلام بر حسین
نویسنده : سمیه محمدیان - ساعت ٥:۱۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٠ آبان ۱۳٩٢
 

بعد از چند سال محروم بودن از هوای محرم    امسال در مراسم هر روزه ای که تا سوم حضرت در خانه ی پدری ام به پا می شود حضور دارم و دست از پا نمیشناسم  که مثل مادرم  میزبان بانوهای عاشقی باشم که سالهاست در این خانه امن یجیب را همنوایی کرده اند و با نفسهایشان به این حریم حرمت بخشیده اند. 

دوستان خوبم در تبریز  برایم پیغام خصوصی بگذارید تا  شاید دیداری تازه کنیم و  دلی سبک. 


 
 
 
نویسنده : سمیه محمدیان - ساعت ٤:٤٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳ امرداد ۱۳٩٢
 

به یاد بود تلخ ترین لحظه های  سپری شده از زندگیم. درست همین ساعت یک سال پیش. یک سال که به کندی هزار سال گذشت.

 

 

دلم گرفته بیا پاره ی تنم مادر

بهانه گیر تو اینبار هم منم مادر

 

نمی شود که رفتن تو از سرم برود

که من نمی رود این عطراز تنم مادر

 

که من هنوز به یاد تو شب به موهایم

به جای دستهای تو شانه می زنم مادر

 

که من به شوق تو می خوابم و نمی فهمند

چرا ز عالم شب دل نمی کنم مادر

 

شبیه کودکی ام طاقتم سر آمده باز

چرا نمی گذرد بی تو ماندنم مادر..

 

 

 





 

 

 


 
 
 
نویسنده : سمیه محمدیان - ساعت ٦:۱۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳٩٢
 

بخشی از یک غزل :

 

چه خوب است حالم ؛ به حسی که دارم

به  حسـم به اینکه تو را دوست دارم 

 به اینکه  بترسم از این حس؛ بترسم 

که یک عمر دست از سرت برندارم ..


 
 
 
نویسنده : سمیه محمدیان - ساعت ۱:٢٤ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٦ اسفند ۱۳٩۱
 

حال من , سال رو به پایان است

کاسه ی صبرم و سر آمده ام

مانده بودم  که تو خیال کنی

از پس رفتنت بر آمده ام..


 
 
 
نویسنده : سمیه محمدیان - ساعت ٢:٤۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۸ اسفند ۱۳٩۱
 

نمی رسد
نه پای من به تو
نه پای هیچ کس
به سر سپردنم
رها شو،
پر بگیر
که من به خاطرت ، چنین گذشته ام
که من چنین نشسته باورم به پای تو
نمی رسی به من
نشسته ام؛ برو..

 


س.محمدیان


 
 
 
نویسنده : سمیه محمدیان - ساعت ٢:۳٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٩ بهمن ۱۳٩۱
 
 

هر از گا هی نگاهی کن نگات مرهم کنه باید
تو آهت آهیه که پشت کوهو خم کنه باید 

شنیدم رد پاهای تو بوی آسمون می ده
تو این غربت به هر کی گم می شه راهو نشون می ده
......
یه دل تا میشکنه هفت آسمونش با خبر می شه
میاد و از رگ گردن به تو نزدیک تر می شه

تو قلب کوره ها امشب یه جور دلشوره افتاده
که آتیش دلاست انگار به جون کوره افتاده

از اشکاش آسمون، چادرشبش تر می شه کاری کن
داره تن پاره ی مهتاب پر پر می شه کاری کن

سمیه محمدیان .
مربوط به ترانه ی پایانی آخرین اثر سینمایی در دست ساخت از حسن نجفی
 

 
 
← صفحه بعد