بغض غروب /وبلاگ اشعار سمیه محمدیان

 
نویسنده : سمیه محمدیان - ساعت ٩:٥۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٩ اسفند ۱۳۸٩
 

 

 

    

 نه مثل بادبانها ی مغرور

که باد به غبغب انداخته اند و

 سینه سپر کرده اند

 

تو  رهایی!

 درست مثل بی ادعایی باد

   که مهربانانه

آغوش ساحل ها را

به سویم گشوده ای

 

 

 


 
 
 
نویسنده : سمیه محمدیان - ساعت ۸:٥٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٩ اسفند ۱۳۸٩
 

 

 

هوای تو را داشته اند

بی آنکه هوس کنند

به چیدنت

 آب

باد

خاک

 درست همین عناصر

که در سه گانگی ساده ی خود

 به طرز غریبی

از من

به تو

  نزدیکترند 

و از تو    

به خودت

آشناتر!

 

  آشناتر ند  

که همچنان

در کمال ناباروری زمان

ناباورانه         

 خشکی شاخه را

 به سرخی شکوفه

       و  ناگهانِ لبهایت را

برای زاویه ی

در انزوا رفته ی

 پنجره ات

به گرمی حوصله و لبخند

می نشانند

..

 

 آه

که چه سبکسرانه

به تو دل بسته ام

من    

که  جز

 ترس از تاوان با تو بودن

و بی تابی بی تو بودن

 توشه ای برای نو شدنت

نیاورده ام

 

 

        

 


 
 
 
نویسنده : سمیه محمدیان - ساعت ۱:٠۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۱ اسفند ۱۳۸٩
 

دوستان خوب سلام

از سفر ایران بر می گردم و چقدر دوست داشتم بیشتر می ماندم. وقتی فرصت برایت محدود باشد آنوقت هر لحظه می شود غنیمت و  هر دیدار یک خاطره. ..

 کاشکی این حس همیشه در ما بود. کاشکی همیشه بزرگی  آنهایی که دلشان برایمان می تپد را درک می کردیم..آه که برنگشته چقدر دلم برایت تنگ است مادر. ..بهار نم نمک داشت حس و حالش را به خانه می آورد که من باید چمدان رفتن را می بستم.. و تو که چقدر دلت گرفت از آمدن این بهار

.....

از اینکه شعر تازه ای دز وبلاگم نمی بینید شرمنده ام و تا دلتان بخواهد برایش بهانه دارم

اما انشا الله برنامه ی رادیوییمان سر جایش هست و منتظر شما که مطلب بفرستید و در برنامه  خودتان شرکت کنید. ..

شاد بمانید و شاعر