بغض غروب /وبلاگ اشعار سمیه محمدیان

 
نویسنده : سمیه محمدیان - ساعت ۸:٠٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳ امرداد ۱۳٩٠
 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

 

بی تو ام                 

 

 

 

کم دعا کن که مرا از سر تو وا بکند

او خودش خواست تو را در دل من جا بکند

 

او که خوش داشت دلم را به تو بسپارد و بعد

بنشیند عقب وسیر تماشا بکند    

 

عاشقم کرد که دست از سر او بردارم

که مگر درد مرا درد مداوا بکند

 

خواست تا هر که به غیر تو دلم را بزند

و هوای تو مرا اینهمه تنها بکند

 

مثل ماهی که بیفتد وسط خشکی و آب

تنشه لب باشد و دور از تو تقلّا بکند

 

آه ، حسرت به دلم ماند  که یک بار شده،

کوچه ی خواب مرا خواب تو پیدا بکند

 

و سراسیمه ترین صحنه ی کابوس مرا،

تا خود صبح در آغوش تو رؤیا بکند

...

 

بی تو ام بی تو، و تنهایی بد حوصله ام

با خیال تو محال است مدارا بکند

 

طاقت طاق من انگار مرا می شکند

وای اگر این در و دیوار دهن وا بکند

 

 

در من آشوب تو افتاده که دنیای مرا

بعد از این، رنگ پریشانی دریا بکند..