بغض غروب /وبلاگ اشعار سمیه محمدیان

 
نویسنده : سمیه محمدیان - ساعت ٩:٠٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳٠ دی ۱۳٩٢
 

تقدیم به دوستان خوبم که بارها آمده اند و رفته اند و دلخور شده اند از من بابت اینکه با شعری فارسی به روز نکرده ام:

 

مرا شکستی و من باز با تو بد نشدم

نشد شبیه تو باشم, نشد, بلد نشدم

 

اگرچه شد بدی ات زخم بر دلم بزند

ولی نشد که خیال تو را به هم بزند

 

بدی نمی کنم و از دلم نمی آید

منی که از بدی ات هم بدم نمی آید

 

نشسته ای به دلم مثل پیرهن به تنم

گذشته کار من از اینکه , از تو دل بکنم

 

مزن به این در و آن در که دست بردارم

تو هر چه هم بکنی باز دوستت دارم

 

خوشم به حال دلم که به درد تن داده است

خوشم, همینکه خیال تو را به من داده است..