بغض غروب /وبلاگ اشعار سمیه محمدیان

 
نویسنده : سمیه محمدیان - ساعت ۱٠:۱٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٦ آذر ۱۳٩۱
 


همیشه می گویند خوابت را تعریف نکن شاید دیگر نبینی. اما آنقدر هیجان زده ام که نمی توانم نگویم و تعریف نکنم. چند ماهیست که از رفتن مادرم می گذرد و چه ها که بر من نگذشت تا با این درد کنار بیایم. آه که اگر این دیدارهای گاه به گاه شبانه مان نبود حتمن دوام نمی آوردم. نزدیکیهای نماز سحر بود که به سراغم آمد و با بوسیدن لبهایم شاید درست شبیه لحظه ای که برای اولین بار در آغوشم گرفت و مرا بوسید، تولدم را تبریک گفت. من امروز زیباترین هدیه ی تولدم را گرفته ام. دوستان خوبم که عزیزان سفر کرده دارید می دانید چه حسی دارم....مثل همیشه اگر مدتهاست در این صفحه نبوده ام به این معنی نیست که به فکرتان نبوده ام . برای تک تک تان درک زیباییها را ، پیش از آنکه دیر شده باشد ،آرزومی کنم