بغض غروب /وبلاگ اشعار سمیه محمدیان

 
نویسنده : سمیه محمدیان - ساعت ٤:٤٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۸ فروردین ۱۳۸۸
 

 

سر می کشی که سرد کنی زخم خورده را

معجون عشق و نفرت در هم فشرده را

 

 

دیوانه وار دور خودت چرخ می زنی

تا بشکنی طلسم تنی دلسپرده را

 

 

 

تو:

 

"دم بزن!بگو که دلت مال من نبود 

تکرار کن حماقت از یاد برده را"

 

 

 

و مست میکنی و تنت سرد می شود

قی میکنی تمام قسمهای خورده را

 

…...

 

 

 

حالا درست پشت سرم ایستاده ای

تا رو کنی جسارت یک جسم مرده را

 

 

می خواهی از تمام زمان پس بگیری ام

برپا کنی عدالت ناحق شمرده را

 

 

افسوس دست ثانیه ها دفن می کند

جبران روزهای به فردا سپرده را