همیشه می گویند خوابت را تعریف نکن شاید دیگر نبینی. اما آنقدر هیجان زده ام که نمی توانم نگویم و تعریف نکنم. چند ماهیست که از رفتن مادرم می گذرد و چه ها که بر من نگذشت تا با این درد کنار بیایم. آه که اگر این دیدارهای گاه به گاه شبانه مان نبود حتمن دوام نمی آوردم. نزدیکیهای نماز سحر بود که به سراغم آمد و با بوسیدن لبهایم شاید درست شبیه لحظه ای که برای اولین بار در آغوشم گرفت و مرا بوسید، تولدم را تبریک گفت. من امروز زیباترین هدیه ی تولدم را گرفته ام. دوستان خوبم که عزیزان سفر کرده دارید می دانید چه حسی دارم....مثل همیشه اگر مدتهاست در این صفحه نبوده ام به این معنی نیست که به فکرتان نبوده ام . برای تک تک تان درک زیباییها را ، پیش از آنکه دیر شده باشد ،آرزومی کنم

/ 5 نظر / 22 بازدید
امیدی

آفرین

مریم باقریان(با خدا غمی نیست)

سلام به دوستان عزیزم امروز اومدم تا آدرس سایتی رو بهتون بدم. (پایگاه مجازی شعر وترانه-شعرایران) سایتی که برای عزیزانی طراحی شده که دوست دارن تو زمینه ی شعر و ترانه سرایی پیشرفت کنین. حتمن سر بزنید و ثبت نام کنید و مطمئن باشید باعث پیشرفت و طرقیتون خواهد شد. www.sheriran.com به امید دیدار همگیتون تو منزل مشترکمون.

نگین مقیمی

چه درد مشترکی سمیه جان ... وقتی مادر من رفت کنارش نبودم اما هر شب مهمان لحظه های خوابم می شه!!! من درک می کنم حست عزیزم خوب درک می کنم .

قلندر

مادر من مدتی است که نمیاد.اما اگه واقعا نیاز داشته باشم فرق میکنه حتما.اولین سال من سرباز بودم. هر شب قبل از زدن خاموشی می خوابیدم.اگه اون خوابا نبود سربازیم تموم نمیشد.روز مادر نزدیکه.خدا مادرتون رو رحمت کنه.

قلندر

مادر من مدتی است که نمیاد.اما اگه واقعا نیاز داشته باشم فرق میکنه حتما.اولین سال من سرباز بودم. هر شب قبل از زدن خاموشی می خوابیدم.اگه اون خوابا نبود سربازیم تموم نمیشد.روز مادر نزدیکه.خدا مادرتون رو رحمت کنه.