نشست تا که بسوزد..

 

چه سخت وسوسه ات کرد نفس شعله ورش 

 چه بد زبانه کشید و ز عمق تو سرزد  

     و شرم تو که شبیه کبوتری تبدار  

   چه گرم از وسط شانه های تو پر زد  

          

 

 تو آسمان دلت تیره شد  نفهمیدی        

  چه ساده سیب تو از شاخه اش جدا می شد

 و حس نکرد هوای کرخت عریانی      

  که خوشه هات نصیب کلاغها می شد

                               

 

رها شدی..که تو را خواست باز مال خودت 

   تو ماندی و تو , همان زن که در خیال خودت,

 کشیدی و زدی اش روی سقف رویاهات  

تو که نخواست بسوزد دلت به حال خودت


 

دلت نخواست به تو هیچ کس  که آینه هم    

 نگاه بد کند و هی نفوس بد بزند

 و نبض عقربه ها می تپید و می ترسید            

 که انتظار به خوشبختی ات لگد بزند

 

 

 بدل شدی به کسی بین هاله ای از وهم     

   کسی  خلاصه ای از در حصار تن بودن

 کسی که جنس همان دامنش اهورایی      

 نشست تا که بسوزد به پای زن بودن

 

 

 و کم کم این توی جا مانده پشت خواهشهات       

تو را مواخذه می کرد و از خودش می راند

 تو را نجابت از دست رفته می آزرد        

 تو را جسارت در های بسته می رنجاند

..........

 

 

در آتشی که فرو می کشید و جان می داد     

 دلت چه دیر و چه ناباورانه می فهمید

 که تند کردن این شعله های سرکش به       

   به باد دادن زلفهای تو نمی ارزید!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

    

 

 

 

 

         

 

/ 114 نظر / 31 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فاطمه اختصاری

تمام روز به من زل نزن پرنده ي کر! بعد سه ماه آمده ام بغض هايم را فرو خواهم خورد و چيزي نخواهم گفت جواب هيچ نامردي و دروغي را نخواهم داد ... فقط با دو شعر جديد از کتاب آينده ام به روزم فقط به ياد همشهري عزيزم ساناز بهشتي فقط با چند لينک و خبر آرام تر و کوتاه تر از هميشه «فاطمه اختصاري» آمده است تا بگويد: شبيه اسلحه ي پُر، پُرم! خطرناکم! مي فهمي؟ اگرچه تکراري ست ولي مثل هميشه: کنار پنجره اي زير آب منتظرم...

حبیب محمدزاده

سلام ... جن کفن پیچ شده شکل دیگری از ابرهاست ... صفحه بیست و ششم از صفحات گرامافون در حال اجراست منتظر نقد و نظر ارزشمندتان هستم

محسن عاصی

. یک ماهی ام ، اینجا ته تنگ و تو آن بالا نقش مکمل بوده ام از تو ولی حالا یک سینمای سوخته در فکر اکرانم یک رگ که از دنیا بریده داخل وانم . . . بعد از شش ماه به روز شد با : خدا شما را خواهد بخشید حتی اگر در فیس بوک عضو باشید و با آن مگس بکشید . حتی اگر راوی های متعددی را به شعر خود دعوت کنید یا کتاب بسوزانید . حتی اگر تلویزیون ببینید یا بیماری عفونی داشته باشید . حتی اگر به "چراها " پاسخی ندهید ... و یک شعر جدید منتظر شما خواهم بود با احترام .

حسام و عاطفه

سلام وبلاگ زیبایی دارین مطالب زیبایی هم نوشتین اگر دوست داشتین به وبلاگ ما هم سر بزنین با تشکر

سمیه محمدیان

ساناز عزیز مطلبتون اتفاقی حذف شد کاش بیشتر خودت رو معرفی کنی چون دقیقا مطمئن نیستم همون ساناز باشید....اما کاش

ساناز

اگه اشتباه نکنم از چند سال پیش دیگه هیچ خبری ازت ندارم یکی دو بار زنگ زدم ولی ... ساناز واحدی . حالا شاید بشناسی ... اتفاقی وبلاگتو دیدم ولی دست خدا در کار بود!!! دلم برات تنگ شده شاعر خوبم