هوای تو را داشته اند

بی آنکه هوس کنند

به چیدنت

 آب

باد

خاک

 درست همین عناصر

که در سه گانگی ساده ی خود

 به طرز غریبی

از من

به تو

  نزدیکترند 

و از تو    

به خودت

آشناتر!

 

  آشناتر ند  

که همچنان

در کمال ناباروری زمان

ناباورانه         

 خشکی شاخه را

 به سرخی شکوفه

       و  ناگهانِ لبهایت را

برای زاویه ی

در انزوا رفته ی

 پنجره ات

به گرمی حوصله و لبخند

می نشانند

..

 

 آه

که چه سبکسرانه

به تو دل بسته ام

من    

که  جز

 ترس از تاوان با تو بودن

و بی تابی بی تو بودن

 توشه ای برای نو شدنت

نیاورده ام

 

 

        

 

/ 4 نظر / 19 بازدید
سیاوش

منتظر آتش بودم ولی ازش سو’ استفاده نکردی؟ ای کاش با آتش به پایان می بردی

نگین مقیمی

سلام عزیزم چقدر زبان این شعر صمیمی هست آه که چه سبکسرانه به تو دل بسته ام ...

مرتضی جعفری ثانی

ازاینکه باز هم فعالیت هنری دارید خوشهالم . مرتضی جعفری ثانی