به یاد بود تلخ ترین لحظه های  سپری شده از زندگیم. درست همین ساعت یک سال پیش. یک سال که به کندی هزار سال گذشت.

 

 

دلم گرفته بیا پاره ی تنم مادر

بهانه گیر تو اینبار هم منم مادر

 

نمی شود که هوای تو از سرم برود

که من نمی رود این عطراز تنم مادر

 

که من هنوز به یاد تو شب به موهایم

به جای دستانت  شانه می زنم مادر

 

که من به شوق تو می خوابم و نمی فهمند

چرا ز عالم شب دل نمی کنم مادر

 

شبیه کودکی ام طاقتم سر آمده باز

چرا نمی گذرد بی تو ماندنم مادر..

 

 

 





 

 

 

#l
/ 34 نظر / 48 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سمیه

سمیه خانم گل سلام مطلب های مربوط به مادر خیلییییییییییییییی خوب بود حال من بود وقتی خوندم حس کردم خودم گفتمشون از ته دلم ...بهت سر میزنم بازم .موفق باشی سمیه جان

مهدي محمدزاده

خوشبحال مادرتون كه شما اينقدر دوسش داريد و خوش تر بحال شماكه چنين مادري داشتيد... از ته دل حسوديم ميشه و غبطه ميخورم ... هي ... [لبخند]

افراسیابی

سلام اشعارتون زیباست موفق باشید خوشحال میشم سری به وبلاگ من بزنید http://minaafrasyabi.blogfa.com

somayegh

سلام مطالبت جالب هستند خوشحال میشم بهم سر بزنی

ا

اشعار زیبایی نوشتی عزیزم . به وبلاگ من هم سر بزن خوشحال می شوم http://zanjensebartar.blogfa.com/

اکبر امیدی

سلام خسته نباشید بهتون تبریک می گم مطالبی که توی وبلاگتون گذاشتید واقعا قشنگن... خوشحال می شم نظرتون رو راجع به اشعارم بدونم.

پوریا محبی

زیبا بود سرکار خانم ... برای صرف چند شعر ساده به وبلاگم دعوتید . منتظر نظرات شما هستم . در صورت تمایل جهت تبادل لینک مطلعم کنید .

سمیه محمدیان

سلام عزیزم.شعر زیبایی سرودی. روح مادرت شاد. آخیر غمیز اولسون.منیم د آدیم سیزنن بیردی و ساکن تبریزم.چوخ سویوندیم کی بیر نفر من نن همنام بیربله موفق دی.

بشری

سلام تازه با وبلاگتون آشنا شدم و البته غرق در شعرهای زیباتون...ان شاالله روح مادرتون شاد باشه و در بهشت همنشین مادر سادات حضرت زهرا(سلام الله علیها) ان شاالله هر جایی از این جهان خاکی که هستید موفق و پیروز باشید